خرید بک لینک
همسر شهید مدافع حرم #محمدتقی_ارغوانی:

بار اول که مطرح کرد که بره من هیچ مشکلی نداشتم با رفتنش، چون دلم قرص بود که بر میگرده، با خوشحالی بدرقش کردیم. رفت و بعد از 43 روز برگشت.
دوباره این بار آگاهانه دوست داشت بره.
خیلی دوست داشت بره ولی من مخالفت کردم.

شب خواب دیدم از چند جهت مختلف دارند با لودر حرم حضرت زینب (س) را خراب میکنند. یکدفعه حضرت زینب(س) از روبرو اومد، مچ دو دستم رو گرفت، دستامو آورد پایین،
گفتند: عزیز من با جیغ و گریه حرم من سرپا نمیمونه، اسلام زنده نگه داشته نمیشه، #واسه_حفظ_این_چیزا_باید_جون_� �دید.

من با گریه از خواب بیدار شدم. صدای گریم رو شنید. برای من یک لیوان آب آورد. گفت چی شده؟ من هم گفتم راضیم به اینکه بری، من مشکلی ندارم با رفتنت.
بعد گفت: چرا؟ یکدفعه چه اتفاقی افتاد؟ خوابم رو براش تعریف کردم. گفت: واقعا از ته دل راضی هستی؟ گفتم از ته دل راضیم. دیگه روی حرف حضرت زینب (س) نمیشه حرف زد. مطمئن هم بودم که بر نمیگرده. چون اسمی از خون برده نشد خود حضرت زینب گفت که باید جون بدید.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 5 تير 1395 ساعت: 1:18

صفحه بندی